تبليغاتX
ریحانه ای از بهشت
ریحانه ای از بهشت
از تو و برای تو می نویسم نازنینم

 

مدتیه که درگیر بردن ریحانه به کلاس و مشکل وابستگیشم همه چیز خوبه تا وقتی مامان تو کلاس بشینه این مدت خیلی خسته شدم راه های مختلفی رو امتحان کردم ولی بی نتیجه بوده .

هنوز برای مهد کودک اقدام نکردم .امیدوارم این مشکل هم مثل چیزهای دیگه به زودی حل بشه .

انشاالله

برای دلداری خودم هم که شده چند تا عکس از این نازدونه میذارم.

 

 

 

 

 

 

 

 




نوشته شده در تاریخ 90/11/06 توسط مامان ریحانه

 

اغلب اوقات، اگر کمی وقت و حوصله کنیم ،متوجه وجود خلاقیت در کودکان خواهیم شد .بهترین زمان برای بررسی خلاقیت در کودکان ،زیر نظر گرفتن آنها در هنگام بازی است.

کودکان خلاق اغلب با آب وتاب حرف می زنند ،ذکر جزيیات یک ماجرا و به تفضیل سخن گفتن میتواند نشانه قدرت خیال و تصور زیاد باشد.

سؤالات عجیبی طرح میکنند.در گفتار خود جسارت زیادی دارند.کنجکاوی زیادی برای سر در آوردن از کارها دارند .

توانایی ابداع بازی های جدید و تغییر در بازی ها را دارند. اشتیاق به صحبت کردن درباره کشفیات با دیگران دارند . با دقت به اشیاء اطراف خود می نگرند. شور و نشاط شدید جسمانی دارند .دقت و توجه شدید در گوش دادن ،مشاهده کردن یا انجام دادن کارها دارند.




نوشته شده در تاریخ 90/09/12 توسط مامان ریحانه

 

کودک از بدو تولد تحت تاًثیر محیط قرار می گیرد و در مسیر رشد ، مراحل روانی - اجتماعی مختلفی را طی می کند. بنابراین اگر ما به عنوان پدر و مادر نسبت به این مسائل آگاهی لازم را نداشته باشیم  رفتار غلطمان موجب وارد آمدن انحرافات روانی خطرناک به کودکانمان خواهند شد.

از بدو تولد تا پایان یک سالگی

دوران نوزادی تا یک سالگی ، دوران بسیار حساسی است. این دوران « دوران اعتماد سازی » می باشد. دوران اعتماد سازی یعنی این مقطع زمانی ، زمینه ساز ایجاد احساس امنیت یا عدم امنیت در کودک ، در دوران جوانی و بزرگسالی است. لذا اگر والدین محترم دوست دارند فرزندشان وقتی بزرگ شد ، فردی با اعتماد به نفس مناسب باشد ، باید در این مدت زمان ( یعنی از بدو تولد تا پایان یک سالگی ) مواظب فرزندشان باشند و نیازهای او را برطرف کنند. از جمله کارهایی که مادران باید در این مدت انجام دهند این است که :هنگام گرسنگی به او شیر دهند. هنگامی که بچه نیاز به نوازش دارد ، او را در آغوش گیرند و نوازش کنند و کارهایی شبیه به این ، چنین کودکی وقتی بزرگ می شود ُ اعتماد به نفس و احساس امنیت بالایی دارد. اما اگر مادری در این سنین بی اعتنا به کودکش باشد ، به عنوان مثال: بچه خودش را خیس کرده ، اما مادر به جای عوض کردن او ، می گوید: تازه او را عوض کرده ام ، بگذار همین طور بماند یک ساعت دیگر عوضش می کنم. چنین مادری باید بداند که ، از زمانی که این بچه خودش را خیس کرده ، تا زمانی که مادر او را عوض می کند ، اذیت شده و اعتماد خود را نسبت به مادرش و اعتماد خود را نسبت به اجتماع در بزرگسالی از دست خواهد داد. همانطور که روانشناسان با تحقیق بر روی جوانی که به اطرافیان خود ، از جمله همسرش اعتماد نداشت ، به این نتیجه رسیدند که والدین او از تولد تا پایان یک سالگی به او توجه کافی را نداشته اند.

بنابراین والدین محترم در این دوران حساس نیازهای فرزندتان را در اسرع وقت برطرف نمایید.

از ۲ سالگی تا پایان ۳ سالگی

این دوره را « دوره ی استقلال ر‌أی » می نامند. مثلاْ اگر امروز نوجوانی کاسه ی چه کنم چه کنم به دست گرفته و از تصمیم گیری در امور شخصی خود ناتوان است ، به سبب عملکرد غلط والدین او در سن ۲ تا پایان سه سالگی است.

والدین محترم! اگر شما در این سن ، همه ی کارهای کودکتان را خودتان انجام دهید و مدام به او القا کنید که « نمی توانی » ، مطمئن باشید که کودکتان در دوران جوانی و بزرگسالی استقلال رأی نخواهد داشت و در مورد مسائل کوچک نیز منتظر می ماند تا دیگران برایش تصمیم بگیرند.

پس! وظیفه ی شما به عنوان والدین او ، آموزش و نظارت است. یعنی باید سعی کنید که به کودک خود یاد دهید که کارهای مربوط به خود را خودش انجام دهد ، و در این سنین انجام کارهای بی خطری که کودک از عهده ی انجام آن بر می آید را به او واگذار نمایید. اگر والدین خودشان همه ی کارهای بچه را انجام دهند نتیجه اش این می شود که فرزندشان در آینده برای نوشتن تکالیف مدرسه از پدر و مادر کمک می خواهد و در جوانی برای تصمیم گیری در امور مهم مانند انتخاب همسر نیز ،به نظر دیگران تکیه می کند و استقلال رآی نخواهد داشت.

بنابراین عطوفت مادرانه و دل سوزی پدرانه نباید باعث حمایت های بیش از اندازه شود و اعتماد به نفس کودک را بخشکاند. بلکه وظیفه ی آنها فقط همراهی و هدایت کودک می باشد

از ۴ سالگی تا پایان ۵ سالگی

این دوره را «دوره ی ابتکار » می نامند. زمانی که بچه این سن را پشت سر می گذارد ، سوالاتی در ذهنش نقش خواهد بست. لذا اگر والدین به سوالات او با صبر و حوصله پاسخ دهند و او را در انجام فعالیت های خود ( البته فعالیت های بی خطر ) آزاد بگذارند ، کودک به حس ابتکار دست خواهد یافت. در غیر این صورت ، کودک در برابر جواب های سر بالای دیگران و بی توجهی آنها احساس گناه می کند و آرامش روانی خود را از دست خواهد داد و این زمینه ای برای انحرافات در او خواهد شد.

از ۶ سالگی تا پایان ۱۱ سالگی

این دوره را « دوره ی سازندگی » می نامند. اگر به کودک در این سن اجازه داده شود تا کارهایی بکند و یا چیزهایی بسازد که در مقابل انجام آنها تشویق شود ، در او احساس سازندگی به وجود می آید ، ولی انتقاد از او و محدود کردنش ، حس حقارت را در او ایجاد می کند و پیدایش حس حقارت ، پیامدهای منفی زیادی را به همراه خواهد داشت.




نوشته شده در تاریخ 90/08/09 توسط مامان ریحانه
   خنده


 

خنده شیرین تو بهترین دلیل برای زندگی

 

 
و وجودت

 

 مایه آرامش

 

 

و امید

 

برایم که می خندی چشمانت که هیچ

آسمان هم زیبا می شود ...




نوشته شده در تاریخ 90/08/07 توسط مامان ریحانه
   تولد


 

دو سه ماهی می شه که مطلبی ننوشتم وبلاگم حسابی خاک گرفته فوت فوت فوت فوت

کارت تولد ریحانه

 

 

کیک تولد ریحانه (دندون های خرگوشه ۲ تا آدامس بود همون اول کار خرگوشه رو بی دندون کرد بس که آدامس دوست داره)

کیک تولد

 

 

عروس کوچولو تولدت مبارک

 




نوشته شده در تاریخ 90/03/18 توسط مامان ریحانه

عزیزترینم سومین سال تولدت مبارک. 

از وقتی تو آمدی روز اول بهاریاد آور خاطرات بسیار خوشی  برایمان شده و حال و هوای دیگه داره تو بهترین عیدی خدا برایمان بودی.دختر شاد وشیطونم بهترینها رو برات آرزو دارم .

تولدت مبارک




نوشته شده در تاریخ 90/01/02 توسط مامان ریحانه

 

مهربان خدای خوب من به خاطر آرامشی که به من ارزانی داشتی ممنونم .

 به خاطرجسم سالم و نشاط و شادابی ام از تو ممنونم .

به خاطرنیت پاک و قلب مهربانم از تو ممنونم .

به خاطرآگاهی و دانایی ام  از تو ممنونم

به خاطرگذشت و بخششم از تو ممنونم .

مهربان خدای خوب من به خاطر امیدواری به لطف بی پایانت از تو ممنونم.

به خاطر رزق وروزی حلال و فراوانم از تو ممنونم .

به خاطر همنشینی با خوبانت از تو ممنونم.

به خاطر خانواده خوبم از تو ممنونم.

به خاطر توفیق بندگی ام از تو ممنونم .

به خاطر میل به تحول و تولد دوباره ام از تو ممنونم .

ای خالق دلسوز و مهربان از تو برای همه آرامش الهی می طلبم .برای همه سلامت و تندرستی می طلبم برای همه دلی شاد و قلبی مهربان می طلبم .

برای همه گشایش امور می طلبم .

برای همه توفیق هدایت الهی می طلبم و برای همه معنویت روز افزون می طلبم.

خدای من باور دارم قدرت بی پایان تو و دست مهر و یاریت به همراه لطف سرشارت از بهترین و رضایت بخش ترین راه ها در همه مسایل زندگی به یاریم می شتابد پس آسوده خاطر اداره همه امور و گشایش همه مسایلم را به اراده قدرتمند تو می سپارم.

سالی پر برکت و پر بار برای همه آرزو دارم .

 




نوشته شده در تاریخ 89/12/29 توسط مامان ریحانه

ذائقه ریحانه خیلی عجیبه یه چیزهایی رو دوست داره که اصلاً فکرش رو نمی کنی و شاید کمتر کسی اونها رو دوست داشته باشه .

مثلاً گلاب و عرق نعناء .از خمیر دندون هم خیلی خوشش میاد چون طعم نعناء داره اگر حواسم نباشه می ره سراغش و یواشکی می خوره .

تخم گشنیز٬ زیره ٬هل ٬رب گوجه ٬رب انار ٬ارده ٬شیره خرما٬ شکلات تلخ و کلاً هرچیزی که طعم دار باشه و فرقی نمیکنه ترش ٬شیرین یا تند باشه .خدارو شکر از لیمو شیرین و شلغم خیلی خوشش میاد .

وقتی غذا درست می کنم قابلمه کوچیکش رو میاره و از هر چیزی که من تو غذا می ریزم اون هم تو قابلمش می ریزه و حسابی سر گرمه.عاشق ریز کردن سبزیجاته و کلی از این کار لذت میبره .وقتی یه چیزه طعم دار رو که مزه اش براش جدیده می خوره یک کم فکر می کنه بعد می گه خوب بود بازم بده . 

چهار پایه اش هم که همیشه همراهشه هر جایی که قدش نمی رسه ببینه چه خبره سریع میره چهار پایه رو میاره خلاصه دیگه هیچ چیزی از دستش در امان نیست .

برام خیلی جالبه که هر مزه ای رو دوست داره تست کنه و از هیچ غذایی خدارو شکر بدش نمیاد . 

شاید در آینده می خواهی یه آشپز خوب بشی یامسئول کنترل کیفیت و شاید هم.... اوه هنوز خیلی زوده که به این چیزا فکر کنم بعضی وقتا دلم نمی خواد زود بزرگ بشی  دلم می خوا د همیشه همین جور شیرین بمونی ولی داری تند تند جلوم قد می کشی و تا چشم رو هم بزارم یه خانوم شدی .

آرزویم همه شاد بودن توست زیر این آسمان آبی و این چرخ کبود .

 

آشپز کوچولو




نوشته شده در تاریخ 89/12/03 توسط مامان ریحانه

این وروجکا بعضی وقتها کارایی می کنندو حرفهایی می زنند که دهنت از تعجب باز می مونه یعنی ما هم بچه بودیم از این کارا می کردیم؟ شک دارم!!

وقتی از بابا یه چیزی مخصوصاً موبایلش (البته از نوع  apple)که کلی بازی داره رو می خواد قبلش مدح بابایی رو خوب میگه :بابا جونم بابای خوبم قدر تورو خیلی می دونم تو با منی همیشه من برگم و تو ریشه میشه لطفاً موبایلتون رو بدید؟خوب بلدی چی کار کنی دختر.

قدیما مامانا بچه ها رو می فرستادن دنبال نخود سیاه  حالا این وروجکا .

رفته بودیم خونه مامانم ریحانه می دونه که من بهش شکلات نمی دم رفته بود بغل مامانم می دونستم چی می خواد رو به من می کنه میگه مامان برو تو اتاق بابا کارت داره بعد یواشکی به مامانم میگه مامان جون شکلات دارید؟؟؟

برده بودمش حمام آب کف های تو وانش رو می خورد برای اینکه نبینمش میگه مامان چشماتو ببند شامپو تو چشمت نره چشمت می سوزه هااا  

الهی قربون این سیاست و شیطونیهات عاشقتم ریحانه 

 

 




نوشته شده در تاریخ 89/11/18 توسط مامان ریحانه

 

ریحانه عاشق آب بازیه منم خیلی سخت نمی گیرم میذارم هر کاری می خواهد بکنه با خودم میگم آخرش لباسشو عوض می کنم بذار حالشو ببره. رفت رو چهار پایه تو دستشویی منم مشغول کار بودم که یهو دیدم از تو دستشویی اومده بیرون و خیلی خونسرد منو نگاه می کنه فهمیدم یه کاری کرده صدای شر شر آب می اومد رفتم تو دستشویی دیدم به به آب داره از لبه دستشویی سر ریز میشه سریع شیر آب رو بستم دیدم خانم خانما به سلامتی لوله دستمال کاغذی رو بر داشته گذاشته زیر شیر آب ،چاهک گرفته   گریه کنم یا خنده؟؟

داشتیم کیک درست می کردیم خیلی دوست داره مایع کیک رو هم بزنه و البته بخوره بهش می گم ریحان جان اینا هنور خوش مزه نیست بذار بپزه بعد بخوریم میگه باشه بعد از چند ثانیه طاقت نمیاره می گه بزاربخورم ببینم شوره یا بد مزست؟

 داشتم غذا درست می کردم ریحانه گرسنش بودگفت غذا چی داریم گفتم میرزا قاسمی  رفت و اومد گفت مامان من حمید قاسمی می خوام ( اسم یکی از دوستای شوهرم حمید قاسمیه  )وای  مردم از خنده

توتلویزیون داشت یه کارتون می داد که توش یه بچه داد میزد و ته گلوش دیده می شد ریحانه به من گفت مامان چرا ته گلوش زنگوله داره؟؟؟!!!!!

رفته بودیم بیرون توی یه مغازه فروشنده نصف صورتش به خاطر ماه گرفتگی سیاه شده بود تا فروشنده رو دید هی با صدای بلند می پرسید مامان آقاهه صورتش چرا این جوریه چرا صورتش زخمی شده ؟؟؟هر چی می خواستم حواسشو پرت کنم انگار نه انگار آبرومون حسابی رفت آخر سر فروشنده گفت خدا دوستم داشته تو صورتم یادگاری گذاشته خیلی دلم سوخت بعد هم یه عروسک از تو مغازش آورد داد به ریحانه

اینم چند تا عکس از عسل من :

ریحانه با لباس پاکستانی

ریحانه با لباس پاکستانی

 

ریحانه عروس مامان

عروس مامان

 

 

آشپز کوچولو با کلاه آشپزی (دمکنی)

 




نوشته شده در تاریخ 89/10/21 توسط مامان ریحانه
   تربیت


 اون موقع ها که خیلی کوچیک بودی و کمی دل درد داشتی می گفتم وای اگه دیگه  دل درد نداشته باشی دیگه بچه داری کاری نداره که!! وای اگه از شیر بگیرمش دیگه راحت میشم ....اگه از مای بیبی بگیرم چه عالی میشه ... اون زمانهادغدغه هام این چیزا بود ولی الان که داری تند وتند بزرگ می شی چیز های مهم تری فکرم رو مشغول می کنه تربیت ،آموزش و نحوه رفتار با تو

هر تصویری که دوست دارم در آینده از تو ببینم رو از الان باید در وجودت بکشم . 

یک کتاب جالبی چند وقت پیش خریدم به اسم  "به بچه ها گفتن از بچه ها شنیدن "در مورد چگونگی حرف زدن با بچه ها ست نکات خوب و جالبی رو یاد می ده یکی از این نکات اینه که به کودکمون کمک کنیم تا احساساتش را درک کند و سعی نکنیم آنها رو انکار کنیم چون کودکان نیاز دارند احساساتشان مورد پذیرش و احترام قرار گیرد می توانیم با توجه و آرامش کامل به حرفهایشان گوش کنیم و احساسات آنها را با کلماتی مثل آها، راستی، متوجه شدم و ... تایید کنید می توانیم خواسته های آنها رو به طور خیالی بر آورده کنیم .

زمانی که کودکان چیزی را می خواهند که ممکن نیست برایشان تهیه کنیم معمولاًسعی می کنیم با منطق توضیح دهیم که چرا امکان آن نیست .هر چه بیشتر توضیح می دهیم ‌‌‌،آنها بیشتر روی در خواسته شان اصرار می ورزند.در این هنگام اگر درک کنیم که تا چه اندازه دلشان چیزی را می خواهد،عدم دسترسی به آن برایشان آسانتر می شود .

کودک:من سیب زمینی سرخ کرده می خوام.

مادر: عزیزم دیگه تموم شده نداریم.

کودک :من از اونا میخوام می خوام .

مادر :مگه نگفتم تموم شده .بیا یه کم پوره سیب زمینی بهت بدم .

کودک :نه نمی خوام من فقط سیب زمینی سرخ کرده می خوام .

مادر :بچه بازی در نیار!!   

بجای بحث و ناراحتی میتونیم جور دیگه ای رفتار کنیم.

کودک :من سیب زمینی سرخ کرده می خوام .

مادر :کاشکی یه کمی تو خونه داشتم و بهت می دادم .

کودک :من از اونا می خوام.

مادر :می دونم چقدر دلت می خوادکه از اونا داشته باشی .

کودک :کاشکی حالا اونا رو داشتم.

مادر :کاشکی منم جادو بلد بودم و از اونا درست می کردم.

کودک :خوب ...حالا میشه یه کمی پوره سیب زمینی بهم بدی؟

مادر: البته که میشه. 

اگر کودک کار اشتباهی انجام داد شروع نکنیم به سرزنش یا پند و اندرز چون برای کودکان دشوار است در حالی که کسی آنها را سوال پیچ می کند به طور واضح ومثبت فکر کنند.

در بیان ساده‌ی  اِ، آها، راستی ، آفرین و... کمک بسیاری نهفته است کلماتی شبیه اینها (توأم با تصدیق احساساتشان)تشویقی است برای کودک تا افکار و احساسات خود را کشف کند و احتمالاً راه حل مشکلات خود را بیابد.

به جای انکار احساسات،احساسات  آنها را با عباراتی بیان کنیم .

وقتی (حتی با مهربانی )از کودک خود میخواهیم ناراحتی خود (مثلاًشکستن اسباب بازی یا از دست دادن چیز مورد علاقه اش)را فراموش کند ،ظاهراً کودک بیشتر آشفته می شود.معمولاًسعی می کنیم در مورد ناراحتی اونها حرف نزنیم زیرا می ترسیم اگر به احساسات آنها جوابی دهیم،کارها بد تر شود . اما درست بر خلاف این است .وقتی کودک کلماتی برای آنچه تجربه کرده می شنود ،آرامش می یابد زیرا می بیند که کسی از احساسات درونیش آگاه شده است.

   




نوشته شده در تاریخ 89/10/19 توسط مامان ریحانه

بازیهای اختراعی ریحانه :

تاب وسرسره فضایی :روی میزه پذیرایی میشینه و سر می خوره تا انتهاش (این مثلاًسرسره)بعد یه بالش میذاره کنار میز و روش میشینه  خودش رو تکون تکون میده و تاب تاب عباسی میخونه (اینم مثلاًتاب)

آسانسور فضایی : این بازی همراه بابا انجام میشه روی دستهای بابا میشینه بعد دکمه آسانسور رو میزنه و میگه دینگ دینگ (دکمه آسانسور روی لپ باباست)بعد آسانسور بالا میره اونم غش میکنه ازخنده.

هر روزصبح دخترم هرچی گل سر داره بر میداره میاره بزنم به سرش بعد میره تو کشو روسری های من بعد از زیرو رو کردن کل روسری ها یکی  رو که باب میلش هست رو بر می داره (جالب این جاست که هر روز یک رنگی ) بعد خانم خانماعروسکش رو میذاره تو کالسکه و با ناز و ادای فراوان میاد پیشه من و میگه سلام خانم شیر دارید ؟ ۲ تا بدید بعد میره و مشغول عروسک بازی می شه حسابی کاراش  دخترونه است.

چه تخیلی داری دختر کوچولوی مامان .دوستت دارم و از دیدنت لذت میبرم.

 خدا یا هزاران بار ممنون که این لذت رو به من چشوندی هیچ مادری رو از این لذت محروم نکن .آمین .

  




نوشته شده در تاریخ 89/10/01 توسط مامان ریحانه

 

 




نوشته شده در تاریخ 89/09/28 توسط مامان ریحانه

باز باران با ترانه با  گهر های فراوان میخورد بر بام خانه     

 یادم آمد کربلا را  دشت پر شور و بلا را   قصه یک ظهر غمگین   گرم وخونین 

لرزش طفلان نالان    زیر تیغ و نیزه ها را     گریه های کودکانه    اندر این صحرای سوزان   میدوید طفلی ۳ ساله  پر ز ناله دلشکسته  پای خسته باز باران قطره قطره می چکد از چوب محمل زینب و خونابه دل   وای باران وای باران...

وقتی ۶ ماهه بودی یاد علی اصغر گریه هایش  مادری که شیر نداشت  تاطفلش را آرام کند و آن هنگام که سینه اش پر شیر شد علی اصغری نبود .خودم را به جای مادر علی اصغرگذاشتم چه حالی داشتی مادر ...

و حالا که ۳ ساله ای یاد رقیه دردهایی که کشیدغصه هایی که خورد و... مگر بچه ای با این سن و سال چقدر تحمل درد دارد. لعن الله قوم الظالمین . 




نوشته شده در تاریخ 89/09/21 توسط مامان ریحانه

دنیای کوچیکت چقدر قشنگه چه ساده و چه با احساسی.وقتی کسی به خونمون میاد باچه ذوقی دست اون رو میگیری تو اتاقت می بری عروسکات رو میاری اسم هاشون رو میگی کلی حرف و تعریف داری برای مهمونت دلت نمی خواد کسی مهمونت رو از اتاقت بیرون ببره .

وقتی یه چیزی می خواهی چه سیاستی داری بچه ! چند تا از اون ناز و عشوه های  مخصوص به خودت رو  اجرا می کنی و با لطفاً و اجازه هست هیچ کس به خودش اجازه نمیده بهت نه بگه .یه روز رفته بودیم فروشگاه مبلمان رو می کنی به خانم فروشنده می گی میشه رو این مبل بشینم وای ما رو می گی ...خانمه هم که کلی ازت خوشش اومده بود میگه بله بفرمایید .

وقتی می خواهی بری دست شویی چون می دونی که وقتی بگی دستشویی دارم من سریع بغلت می کنم و میبرمت دستشویی تو شیطون بلا میایی جلو من و میگی :یک دو مامان جیش دارم بعد میدویی می ری تو اتاقت و درم می بندی تا من بیام دنبالت و بگم بدو الان می ریزه ها تو هم کلی می خندی و از دستم در میری وقتی هم از دستشویی میایی بیرون و هنوز لباست رو تنت نکردم  به من میگی :من به این لختی ! وای هر وقت اینو می گی میمیرم از خنده خیلی با مزه میگی. 

چشمهای قشنگت رو هیچ کس نداره وقتی می خواهی شیطونی کنی چشمهات برق می زنه  قربونت برم با اون چشمهای قشنگت دنیا رو چه قشنگ میبینی .

چه قدر مهربونی وقتی غذایی رو دوست داری  میگی مامان دستت درد نکنه چه خوشمزه شده .یا وقتی یه لباس جدید می خرم و می پوشم می گی مامان چه خوشگل شدی.باورم نمی شه این قدر میفهمی  این قدر با احساسی و با اون زبون شیرینت چه چیزها که نمی گی.     

 




نوشته شده در تاریخ 89/09/09 توسط مامان ریحانه

شیر دادن به تو با اینکه  سختی هایی هم داشت  از بهترین و لذت بخش ترین لحطات زندگیم بود خودت برای می می مامان اسم گذاشته بودی هر وقت شیر می خواستی می گفتی نا نا !

آرامشی که من و تو کنار هم داشتیم رو هیچ کس نمی تونست به ما بده خیلی وابسته شده بودی برام خیلی سخت بود که بخوام تو رو از منبع آرامشت جدا کنم ولی از شیر گرفتن تو یک قدم به سوی استقلالت بود .

خیلی ها می گفتن اگر بد مزه بشه یا ترسناک بشه دیگه سراغش نمیاد و راحت میشی  ولی دلم نمی خواست پایانی به این تلخی داشته باشه .کمی استرس داشتم ولی خدا خیلی کمکم کرد . این پروژه تقریبا ۳ ماه طول کشید به صورت تدریجی اول شیر خوردن صبحت رو خدف کردم به جاش هر روز صبح می بردمت پارک تا هوس شیر خوردن نکنی بعد ظهر ها نهارت رو زود تر می دادم هر وقت شیر میخواستی می گفتم شب که خواستی بخوابی اون موقع بهت میدم تو شیطون بلا هم هر وقت هوس میکردی می گفتی خوابم میاد میخام بخوابم.ولی شبها که می شد با میل و اشتیاق فراوان بغلت می کردم وشیر می دادم تا این که کار به آخرین وسخت ترین  مرحله رسید گرفتن از شیر شبانه.

این مرحله بابا خیلی کمک کرد یعنی اگر کمک اون نبود نمی دونستم چیکار کنم مثل همیشه تو شرایط سخت به دادم رسید شبها سرت رو گرم میکرد بعد که سراغم رو می گرفتی می گفت مامان خوابیده بیدار نمی شه بعد می آوردت پیشم و دست مینداختی گردنم بوسم میکردی و وقتی میدیدی بیدار نمی شم کنارم می خوابیدی . یک شب خیلی گریه کردم برای من هم خیلی سخت بود ولی هر چی بود تموم شد و چه آروم و چه شیرین .

 




نوشته شده در تاریخ 89/09/01 توسط مامان ریحانه

گاهی اوقات از رفتار کودکمان ناراحتیم و فکر می کنیم که تنها اوست که رفتاری اینگونه دارد ولی اگر کمی مطالعه کنیم می فهمیم که کودکمان مراحل رشد شخصیت را می گذراند ودر هر سنی رفتار خاص آن سن را دارد . مهم چگونگی برخورد با آن است .

رفتار کودک۲ تا ۴ ساله :

برای یک کودک دو ساله ، برعکس کودک هیجده ماهه ، اطاعت ، کاری دلپذیر و آسان است. گذشت شش ماه به کودک این را می‌دهد که در مقابل والدینش فرمانبردار خوبی باشد. کودک در دو سالگی بیشتر اوقات ، شنونده و اجرا کننده بسیار خوبی است .ادامه مطالب را بخوانید...



????? ????

نوشته شده در تاریخ 89/08/16 توسط مامان ریحانه

خیلی زود به حرف اومدی از یک سالگی تک کلمه می تونستی بگی یک سال و نیمه که شدی کامل حرف میزدی زود به حرف اومدنت خیلی خوب بود چون حرف هام رو خوب می فهمیدی منم می فهمیدم مشکلت چیه و گریه و بهونه گرفتنت خیلی کم شد .

 اولین کلمه ای که گفتی بابا بود هنوز مامان نمی تونستی بگی  تا اینکه یکبار  داشتی تمرین چهار دست وپا رفتن می کردی که یهو با دهن اومدی رو زمین اون موقع بود که من صدای گریه ومامان گفتنت رو شنیدم . 

یادمه وقتی برات شعر می خوندم یه جاهایی مکث میکردم تو ادامه اش رو میگفتی این شعر رو خیلی با مزه می گفتی :می گفتم بیا ببینم ای گرگه دندونات چقدر... می گفتی بوزورگه  بیا که تیزش کنم تیز و....تمی ز ش کنم یا میگفتیم ببعی میگه ... بع بع  دنبه داری ...سرت روتکون می دادی می گفتی  نه نه.

الان که دارم می نویسم یاد قیافت و اون لپهای تپلت می افتم نمیتونم طاقت بیارم میام و دوتا ماچ گنده ازت می کنم به به  چه حالی داد چی کار کنم مادرم دیگه .  

 




نوشته شده در تاریخ 89/08/15 توسط مامان ریحانه

می دونی چرا اسمت رو ریحانه گذاشتیم ؟من عاشق این اسمم .دلم می خواست اسمت خوش آهنگ و با معنی باشه روز میلاد حضرت رسول به دنیا اومدی این بود که ریحانه شد اسم گل خوش بوی ما.

الان هر وقت بهت میگم عسل خانم یا خوشگل خانم میگی من عسل خانم نیستم من ریحانه ام یا وقتی تو تلویزیون کسی اسمش ریحانه است با ذوق بهم میگی اونم اسمش ریحانه است.قربونت برم که این قدر میفهمی .

 




نوشته شده در تاریخ 89/08/03 توسط مامان ریحانه
  


خدای مهربانم 

دیروز با دستان پر مهرت نهال عشقمان را کاشتی

امروز ثمره عشقمان در دستانمان است

بالطف خود به ماکمک کن

 بیاموزیم شاد زیستن را

عشق ورزیدن را

و زیبا زیستن را

 




نوشته شده در تاریخ 89/08/01 توسط مامان ریحانه

خوشبختی زندگی  بر سه اصل است

تجربه از دیروز

     استفاده از امروز

 امید به فردا

 

تباهی زندگی نیز بر سه اصل است

  حسرت دیروز

  اتلاف امروز

  ترس از فردا


 

 




نوشته شده در تاریخ 89/07/25 توسط مامان ریحانه
.: Weblog Themes By Mihan Theme :.


??????

??? ????

??????

???? ????????